مسلمان جماعت عادت به تقلید و تکرار دارد.اندیشه اسلام چنان قدرت تفکر و تعقل را در فرد آلوده به خود زائل نموده است که در کلام هیچ مسلمانی نشانی از خرد و منطق دیده نمیشود.
یکی از غیر عقلانی ترین مواردی که مسلمین برای توجیه سوره ها و آیات قرآن بدان رجوع میکنند تفسیر در کلام خداوند است.
بنا بر مدارک و مستندات به جای مانده از دوران ظهور اسلام اعراب سرزمین حجاز مردمانی بیسواد با کمترین بهره از علم و دانش بودند که در جامعه ای بدوی و ابتدایی آن زمان زندگی میکردند .
این مردمان نه فلسفه میدانستند و نه پرده گشایی از اسرار و رموز هستی را
اگر ما بپذیریم که قران نیازمند تفسیر و مفسر است باید پاسخگوی این سئوال نیز باشیم که چرا خداوند با مردمانی تا این حد ساده تصمیم به صحبت آن هم با زبان فلسفی و مبهم گرفته است؟
آیا خداوند روی صحبتش با خواص انگشت شمار جامعه عرب بوده و فقط قصد هدایت آنان را داشته است ؟
کلام قرآن کلامی ساده و کاملا قابل درک برای تمام مخاطبین خود است چون اگر اینطور نبود دیگر کسی جز فلاسفه و انسانهای باسواد توان درک آن را نمیداشتند. قران به مترجم و مفسر نیاز ندارد.
اساسا کتابی که به ابتدایی ترین شئونات زندگی پیروانش بپردازد و برای آنان امر و نهی تجویز کند نمیتواند به زبان کنایه و نیازمند تفسیر با آنان سخن گوید.
فرض کنید در قران هیچ دعوت به خشونت و غارتی وجود نداشت و هر چه که بود انسانیت و بردباری میبود آیا آن زمان باز تصور نیازمندی این کتاب به تفسیر را در ذهن خود راه میدادید؟
۱ نظر:
به نظر من اگر اسلام میخواست مفید باشه فقط برای همون زمان مفید و با فایده بوده.
اگر بخوایم منصفانه هم صحیت کنیم حتی قوانین ساده اسلام برای زندگی امروزی بشر بشدت دست و پا گیر و مانع پیشرفت هستش.
ارسال یک نظر