۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه

تناقض‬ در اسلام قصاص نكردن خالد ابن وليد.



غزوه بنى جذيمه !
پيغمبر اسلام بعد از فتح مكه و پيش از جنگ حنين ، خالد بن وليد سيف الله اسلام را با سيصد نفر از مهاجرين و انصار، در ماه شوال به سوى قبيله ((بنى جذيمه )) فرستاد تا آنها را به سوى اسلام دعوت كند، نه اينكه با آنها وارد جنگ شود.
((بنى جذيمه )) در زمان جاهليت ، عموى خالد به نام ((فاكة بن مغيره )) را كشته بودند. وقتى خالد با نفرات خود وارد قبيله شد به آنها گفت : سلاح خود را بر زمين بگذاريد؛ زيرا همه عرب مسلمان شده اند. آنها نيز سلاح خود را به زمين گذاردند. همان لحظه خالد دستور داد دستهاى آنها را ببندند، سپس شمشير در ميان آنها نهاد و كشتار سختى به راه انداخت !
خالد در اين مورد، نه تنها با نصّ صريح نبوى مخالفت نمود، بلكه در اين عمل خود، از حدود قوانين اساسى اسلام خارج شد؛ زيرا اسلام مردم جاهليت را مهدور الدم دانسته بود. پس خون عموى خالد بى ارزش بود. ديگر اينكه : اسلام اعمال ماقبل خود را مى پوشاند. بنابراين نمى بايد بنى جذيمه را - كه مسلمان شده بودند - به جرم قتل زمان جاهليت ، مجازات كرد.
ديگر اينكه الله دشت هاى حجاز ميگويد: ((وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِّيهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ))؛
يعنى : ((هر كس مظلوم كشته شود، خداوند براى ولى او سلطه اى قرار داده كه انتقام بگيرد، و او نبايد اسراف در قتل كند)).
و حال آنكه - چنانكه گفتيم - اولاً: عموى خالد، مهدور الدم بوده ، و ثانياً: خالد در قتل وانتقام اسراف نمود، و ثالثاً: او ولايت بر عمويش ‍ نداشت كه خون او را قصاص كند.
.
، چون اين خبر به پيغمبراسلام محمد تازى - رسيد كه خالد با بنى جذيمه چه كرده است ، دستها را به آسمان برداشت و دو بار فرمود: ((پروردگارا! من از آنچه خالد بن وليد مرتكب شده است ، بيزارى مى جويم !))
كاتب واقدى در طبقات مجلد دوم ميگويد 
سپس محمد تازى على بن ابيطالب - را خواست و امر كرد به سوى بنى جذيمه رهسپار گردد، و خونبهاى مقتولين را بپردازد و اموالى را كه از دست رفته بود، جبران كند.
مگر ميسر است محمد تازى سپه سالار خود را قصاص كند ان هم خالد ابن وليد كه لقب سيف الله را به او داده بود .
محمد كه ماشين ادم كشى خود را نميتوانست از كار بيندازد . پس خون كشته شدگان بنى جذيمه را پرداخت ميكند .
خالد را هم رها ميكند قصاص اينجا بى معنى است .
اينجاست كه بايد گفت محمد تازى هر گاه كه دلش ميخواست ايات تازى نامه همان (قران) را باطل ميكرد .
محمد تازى هركجا دچار مشكلاتى ميشد كه نميتوانست ان را حل كند به مغلطه اى ان را حل ميكرد .
قوه اى محركه اى اسلام قتل وغارت بوده است .
همينطور كه برتراند راسل ميگويد قوه اى محركه اى اسلام Plandr بوده است غارت اموال مردم .
احكام هاى اسلام فقط براى غير مسلمانان بوده است نه براى خودشان . 
محمد تازى وكتابش از ابتدا هرچه دروغ وفريب را خواستند وارد جامعه كردند تا به امروز .
امروز بايد با ديد باز به داستان اسلام نگاه كرد .
واعمال بزرگان اسلام را بازگو كرد تا همگان بدانند در دين معنويتى وجود ندارد .
واين داستان هاى كه به ما گفته اند كه جبرائيلى امد وايات را از اسمان مياورد ومحمد تازى رسول خدا بوده است . تمام يكسره مهمل است و اين كتاب اسمانى نيست بلكه به دست بشر نوشته شده است .
بزرگانى مانند امام مشككين امام فخر رازى ، حكيم سنايى ، ابو سعيد ابوالخير ...
به اين نتيجه رسيدند كه تازى نامه دست نوشته اى محمد است .
امروز تنها راه رهايى جامعه اى ايران زمين اگاهى رسانى است .
ما ايرانيان ابروى در جهان داشتيم شرافتى داشتيم . از زمان ورود اسلام به سرزمين عزيزمان .
يكسره قانون هاى اعراب بيابان گرد را به ما به زور شمشير اموختند كه حال بعد از قرن ها اين قانون ها در ايران زمين اجراميشود .
درد ما ومشكل ما ايرانمان است كه حال اكنون بعد از غريب به 1400سال اعمال زشت بيابان گرد هاى حجاز در ايران انجام ميشود .
تمام اين اعدام هاى كه در ايران انجام ميشود به حكم اسلام والله وتازى نامه است .
تمام اين شلاق هاى كه به پشت فرزندان ايران زمين زده ميشود به حكم الله وتازى نامه است .
ايا از ان تمدن كهن وائين مهر ورزى وخردورزى وپاكى چيزى برايمان باقى مانده است ؟
ايا بخشش هنوز در ميان ما ايرانيان باقى مانده است ؟
ايا بزرگ منشى هنوز در ميان ما ايرانيان باقى مانده است ؟
يا تمام بزرگى وشكوه ايران زمين را ميتوان در لابه لاى كتاب هاى باستانى ايران زمين پيدا كرد ؟
يا در داستان هاى كهن ايران زمين ؟
ما نخواهيم گذاشت شرافت وبزرگى وخرد ومهرورزى ايران زمين از ياد برود 
ما ايرانيان شرافتمان را در قادسيه جا نگذاشته ايم وپاى مال اسبان نكرده ايم .
امروز پاسدارى از فرهنگ نياكانمان وظيفه اى تمام هموطنان عزيزمان است .
پاينده ايران وايرانى 

هیچ نظری موجود نیست: