۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

کجا بودیم ؟ چه بر سرمان آمد ؟

چرا ما ایرانیان که روزگاری صاحب یکی از بزرگترین امپراطوریهای روی زمین بودیم و آوازه شهرت تمدن مان در آفاق گسترده بود ، اکنون در شرایطی کاملأ متفاوت و در انزوا و فقر و تحریم بسر میبریم ؟ چرا تمدنی که روزگاری افرادی چون بیرونی و خوارزمی و رازی٠٠٠ دانشمندانی که اکتشافاتشان در نجوم و شیمی خدمت بزرگی به بشریت کرده بود را در دامان خود میپرورانید ، و در علوم زمانه پیشرو بود ، رفته رفته پویایی خود را از دست داد و به کشوری عقب مانده و منزوی تبدیل شد ؟ صد البته امروز مملکت ما دارای پزشکان و مهندسین و اساتید فراوان در رشته های مختلف هست ، ولی مدتهای مدیدیست که ما از سفره رنگین علوم و تفکّر و فلسفه غرب تغذیه میکنیم و فقط آنرا بازگویی و بازنویسی میکنیم. نزدیک به هفتصد سال است که خودمان نتوانسته ایم هیچگونه تفکّر ارزشمند و نوینی که گره گشای مشکلات بشریّت بوده ، و قابل عرضه در سطح جهانی باشد ارائه دهیم.  
میدانید چرا ؟ چون قرنهاست که کلیه سوألات ما درباره جهان هستی و کائنات توسط آخوند پاسخ داده شده است.  قرنهاست که آخوند جواب تمام پرسشهای ما را از یک کتاب بیرون کشیده ، و اگر هم در پاسخگویی به بن بست رسیده باشد ، در نهایت "مشیّت الهی" را بمیان کشده و سوأل کردن بیشتر را ممنوع کرده است.  از امام محمد غزالی ، آخوند قرن پنجم که فلسفه را حرام اعلام کرد و پرداختن به آنرا مایه ضعف ایمان شمرد ، تا امام قرن بیستم روح الله خمینی ، آخوندی که اقتصاد را "مال خر" خواند و دانشگاهها را تعطیل کرد ، همگی در انجماد فکری ما ایرانیان نقش فعّال داشتند.  آخوند میداند که برای توفیق در کارش باید دریچه عقل مخاطبین خود را ببندد و راه تفکّر شهروندان را مهر و موم کند ، و خرافات بهترین وسیله برای رسیدن به این منظور است. اینگونه شد که فرهنگ والای ایرانی که تا قرن پنجم حرفی برای گفتن در جهان داشت ، با ابتلا به ویروس خرافات مذهبی ، قدم به قدم بسوی تاریکی گام نهاد و کم کم بصورت فرهنگی ایستا درآمد.  و اکنون قرنهاست که هیچ تفکّری که بنفع جهانیان باشد از آن بیرون نیامده است. 
اندیشه های بلند فقط از ذهنیّتی آزاد بال و پر میگیرند و متأسفانه ذهنیّت ما ایرانیان قرنهاست که در زنجیر خرافات اسیر است. 

هیچ نظری موجود نیست: