با مطالعه قرآن و همچنين گذری در ميان متون مرجع و احکام اسلامی به تناقض آشکاری بر میخوريم که میتوان از آن بعنوان بزرگترين تناقض فلسفی قرآن ياد کرد. در همين راستا، ژول لابيوم اسلام شناس قرن نوزدهم فرانسه در کتاب تجزيه قرآن، به بيش از صد آيه مختلف اشاره می کند که پيرو آن، تمامی مسائل مربوط به انسان و جهان و کائنات از جمله اعمال و کردار انسان، تمامی سخنان و افکار، تولد و مرگ و بطبع طول عمر، احساسات درونی و ريزترين فعل و انفعالات مجموعه طبيعت و کهکشانها و حتی کوچکترينشان – همه و همه - توسط خداوند از پيش مشخص و تعيين شده و بطور دقيق در لوح محفوظ ثبت و نگهداری می شود. پس بدينسان، انسان عاری از قدرت تشخيص و انتخاب است.
اما در سوی ديگر، همين خداوند متعال در آياتی چند شديدن تهديد و تأکيد می کند که »انسان مسئول مستقيم اعمال خويش است و برای آنانی که به راهی غير از آنچه مقرر کردهايم می روند آتشی سخت مهيا کرده ايم»(104 انعام، 15 جاثيه، 67 توبه، 51 اعراف، النجم 38 و 39)
و باز در کنار اين تناقض آشکار «يک بام و دو هوا»، می بينيم که در جای ديگر خداوند در اقدامی غير مترقبه اعلام می کند که «شيطان را مأمور گمراهی انسانها قرار داده است» (سبا؛ 21)
در همين رابطه دکتر شجاع الدين شفا چنين متذکر می شود:
البته با همه گذشت قرون، هنوز بدين دو پرسش پاسخ قانع کنندهای داده نشده است که اگر خدا خودش به شيطان اجازه داده بود که مردمان را گمراه کند، گناه آدم و حوا که فريب اين شيطان را خوردند چه بود؟ و بهفرضِ آن هم که اين دو گناهکار بودند چرا بايد فرزندان نسل های بعدی آنها بابت گناه اين پدر و مادر ساده لوح جواب پس بدهند؟. (تولدی ديگر؛ 388)
حال با توجه و بر مبنای چنين چند گانگی هائی، چگونه می توان جايگاه «جبر» و «اختيار» را در فلسفه دين اسلام از هم تفکيک کرد؟!
اگر انسان «مختار» است، پس منظور از تأکيدهای مکرر قران برای «از پيش تعيين شده بودن» همه چيز و وجود نوعی مرکز بايگانی بنام «لوح محفوظ» و اصولن «فلسفه تقدير» چيست؟
اگر انسان «اجبار» داشته و در حوزه ای غير اختياری می زيد، پس ديگر تدارک مکانهايي بنام «بهشت» و «جهنم» بمنظور پاداش و جزای اعمال انسان در چيست؟!
و اصولن سنجش اعمال انسان بر چه مبنايي انجام می گردد و اين سنجش در حياتی کاملن مشخص و از پيش تعيين شده چه کاربردی دارد؟!
اين تضاد عميق سالهاست که از سوی منتقدين به پرسش گرفته شده، بدون آن که هيچ يک از علمای مذهبی تا کنون توانسته باشد پا سخی درخور بدان بدهد.
علمای مذهبی، خصوصن روشنفکران مذهبی- نيک می دانند که پاسخگويي به چنين پرسشی مستلزم ناديده گرفتن اصول اساسی و مسلم دين اسلام است – که طی آن دکانداری دين در هر جا به فراخور زمان حکمی از آستين بيرون میآورد ، بنابراين آنان با پيچاندن صورت مسئله و با طرح سئوالاتی ديگر به عوض جواب، عملن از پاسخگويي طفره می روند.
اين شانه خالی کردن از پرسشهای خردگرايان و فرار از پاسخ دهی با مطرح کردن حکم کليشهای در کار خدا و رسولش مداخله نکنيد ، به منظور به بن بست رساندن پرسش و خاموش کردن عقل نقاد پرسشگر ، – با وجود ريشه ای کهن – تحقيقن نتوانسته و نخواهد توانست انسان خردگرا و کاوشگر را قانع کند، زيرا رشد علم در عصر حاضر و تکاپوی بی وقفه انسان در راه برون رفت از خيل مشگلاتی که بشر بدان گرفتار آمده، خودبخود اصول پوسيده مذهبی را به چالش جدی گرفته و نياز به شفافيت باورهای انسانی را دو چندان کرده است.
۱ نظر:
علمای اسلام برای توجیه اصول اختیار و جبر موضوع عمل دعا کردن رو مطرح کردن که به واسطه اون میشه قضا و قدر رو تغییر داد.
براستی که اگر این گونه توجیهات نبود کار اسلام سالیان پیش تموم شده بود.
ارسال یک نظر