۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

خرد

هنوزم به دیدار خدای ساخته این و آن شتابان در سفر هستی! آنهم به دیدار خدائی که در یک کعبه سنگی پنهان و یا در یک حرم محبوس گردیده! خدائیکه بجز زبان تازی، هیچ زبانی را نمی فهمد! خدائیکه بجز دینار و درهم یا دلار از تو دگر چیزی نمی طلبد! خدائیکه تو را بنده و کم عقل پندارد و نامد!
گهی اندیشه باید کرد گهی در شک باید بود. زیرا، برای دیدار خدای ناپیدای یک ذهن و یا خدای تزریق گردیده در روح و در یک جسم نیازی به سفر در دور دستان نیست! نیازی به دیدار کعبه و بارگاه و حرم در مکه، کربلا و کوی بت پرستان نیست!
خدایت را همین جا در سرزمینت، در شهرت، در کوی ت، در بین مردمان پاک، زحمت کش، شرافتمندِ دور و اطرافت جستجو گر باش. خدایت را در وجود تک تک هم میهن نانت، اقوام ایرانی جستجو کن. خدایت را در وجود محرومان و خردسالان، تهی دستان و آواره در جای جای ایرانت پیدا کن. خدایت را در عشق به تاریخت، در ژرفای فرهنگت، در سربلندی و شکوه ایرانت جستجو گر باش.
پس، تو ای انسان، ای ایرانی نیازی به دیدار خدای خفته در یک کعبه سنگی نداری، نیازی به دیدار خدایان خفته در زیر گنبد های زرین حتی خوابیده در ایرانت هم نداری. تو آن را با زبان مادری، در ذهنت، در درونت، در تک تک سلول هایت جستجو کن. تو آن را در خرد گفتار اندیشمندان و دانایان ایران و جهانت جستجو گر باش.
بگذار این سخن عریان گفته باشم! خدای راستین تو، نامش خرد باشد، آن را جستجو کن.

۱۳۹۴ تیر ۳۱, چهارشنبه

تشیع و خرافات



آنچنان مذهب تشیع متولد شده از رحم ساختگی اسلام ناب محمدی آلوده به خرافات و دروغگویی است که برایش حد و مرزی نمی توان پیدا نمود!
البته وقتی کل قرآن و تاریخ اسلام بر مشتی اسطوره سازی، دروغ و خیالبافی بنا شده باشد باید هم مذهب تشیع برخواسته از آن چنین معجون ابلهانه ای باشد!
از جابر بن عبداللّه انصاری نقل است که امام باقر گفته است:
" خورشید هفت مرتبه با حضرت علی علیه السّلام سخن گفت و تکلّم کرد."!!!
منبع: کتاب الصراط المستقیم: ج 1، ص 204
و در کتاب " چهل داستان و چهل حديث از أميرالمؤمنين علي علیه السّلام از عبدالله صال " آمده است که محمد خطاب به علی می گوید:
" علی بن ابی طالب علیه السّلام طبق دستور حضرت رسول صلوات اللّه علیه و آله بلند شد و به همراه بعضی از اصحاب به قبرستان بقیع رفت و چون خورشید طلوع کرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت:
«السّلام علیک ایها العبد الدّائر فی طاعة ربّه»
و خورشید جواب سلام حضرت علی علیه السّلام را این چنین پاسخ گفت:
«و علیک السّلام یا اخا رسول اللّه و وصیه و حجّة اللّه علی خلقه»
بعد از آن، مولای متّقیان علی علیه السّلام به شکرانه چنین کرامت و عظمتی که خداوند متعال عطایش فرموده بود سر بر خاک نهاد و سجده شکر به جای آورد. سپس حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله او را گرفت و بلند نمود و فرمود:
"ای حبیب من! تو را بشارت باد بر این که
خداوند به میمنت وجود تو بر ملائکه؛ و بر اهل آسمان مباهات می کند."
و پس از آن افزود: "شکر و سپاس می گویم خدا را، که مرا بر سایر پیامبران فضیلت و برتری بخشید، همچنین:
مرا به وسیله علی بن ابی طالب که سید تمام اوصیاء است تأیید و یاری نمود." !!!
با خواندن این گونه روایات فقط یک جمله در ذهن یک انسان خردگرا نقش خواهد بست و آن اینکه حماقت انسانهای دیندار و خرافه پرست حد و مرزی ندارد.

۱۳۹۴ تیر ۲۶, جمعه

محمد با ساختن آیات از سوی الله ذهنش برای خود ردای رسالت و پیامبری دوخت

محمد با ساختن آیات از سوی الله ذهنش برای خود ردای رسالت و پیامبری دوخت.
5- طبقه بندی آیات قرآن بر اساس موضوعات در بحث آیات رسالت پیامبری.
جمع کل: 63 سوره و 222 آیه، در چهارده نوشتار
نوشتار 5 از 14
6-1 - آیات بشر بودن محمد و تنها اختلاف داشتن او با دیگران بخاطر اتصال وی با عالم ماوراء و رسیدن وحی از طرف الله:
(انعام 50) (یونس37) (یوسف3)(ابراهیم 11 ) (نحل102) (مریم97)(انبیاء 7- 25)(الشعراء192-193-210) (عنکبوت 48)(سباء 48)(یس 5- 69)(زمر2)(فصلت 6)(شوری7)(احقاف 9)(الاسراء93)(کهف 110)(الطور 29)(النجم 3 تا 18)(الرحمن2)= 20 سوره و 39 آیه.
- ابراهیم(11) آری ما هم مانند شما بشری بیش نیستیم.
- کهف(110) ای رسول به امت بگو من مانند شما بشری هستم.
اعراب همیشه از او معجزه و کارهای غیب می خواستند تا به چشم خود ببیند و باور کنند که او رسول و فرستاده خداوند است. در نگاهی به بعضی از خواسته های اعراب می بینیم که این درخواستهای آنان همگی مادی و دنیوی بوده و بحث و خواسته فلسفی از او هیچوقت نمی خواستند که ناشی از نبود جنبه های معنوی و روحانی در بین اعراب بوده است. عرب در دنیای مادی خود زندگی میکرده و هنوز هم می کند. آرمان و هدف نهایی او از زندگی همان دم و لحظه و شکاری و شرابی و زن و پس از محمد حوری نیز بوده است. بعدها و در تماس با مدنیت و فرهنگهای غالب مثل ایران و بیزانس بقایای این آیین بیابانی اعراب بادیه نشین با مفاهیمی مثل فلسفه آشنا و آگاه شدند و زیربنای فلسفه اسلامی را باز دیگران برایشان پایه ریزی کردند. آنچه امروزه بنام فلسفه اسلامی خوانده میشود هیچ سنخیتی نه با مفاد آیات قران دارد و نه مردم و شنوندگان اولیه و بومی آن توانایی و درک و فهم آن را داشتند. قرآن بر قومی بسیار بدوی صادر شده است. مفاد آیات زیر و نوع درخواست تازیان این ساده گی و بی آلایشی را نشان میدهند.
- انعام(8) چرا فرشته ای بر او نازل نمی شود.
- انفال(32) بر سرمان سنگی از آسمان ببار.
- الاسراء(90) چشمه آبی از زمین بیرون بیاور.
- الاسراء(91) یا آنکه تو را باغی از خرما و انگور باشد.
- الاسراء(93) خانه ای از زر و کاخی از زرنگار دارا باشی.
محمد و آئین سیاسی اسلام وی تنها دین و پیامبری است که در ادیان توحیدی یا ابراهیمی فاقد معجزه بوده است.
این آیات و نوع درخواستهای مردم زمان خود از محمد پاسخی بر نواندیشان و سایر مذهبییون است که در عاجز بودن از در هم ریختگی و عدم تطابق مندرجات قران با عصر و مدنیت امروزه به دنبال آیاتی با معنای پنهان در قرآن میگردند. عنوان پوست و مغز گردو در ایده طریقت و تصوف هم با این آیات باز در سنخیت نمی تواند باشد. محمد در یک جامعه بدوی بدنبال نشر اندیشه دینی و سیاسی خود برای ایجاد دولت و حکومتی عربی بود و وی تا آنجا که می توانست مفاد آیات قران را به زبان ساده و آسان برای مردمان زمان خود بیان نموده است.
ادامه دارد...

۱۳۹۴ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

قدرت با فساد همراه است و قدرت مطلق ، فساد مطلق می آورد


هم میهن گرامی ، اینرا بدانید که چاره کار ما در آن نیست که بنشینیم ومقایسه کنیم که آیا این استبداد از آن استبداد خوبتر است یا بدتر است ٠
اینرا بطور یقین بدانید هرجا که استبداد هست ، فساد هم همانجاست٠ آنچه پایدار است حاکمیّت ملّی و دموکراسی است٠ در حکومتهای استبدادی ، ملّت اسیر یک بنگاه دیکتاتوری هستند و امروز نیز ملّت ایران اسیر علی خامنه ای و بیت رهبریست ٠ همچنانکه دیروز اسیر خمینی بود و قبل از آنهم اسیر مستبّد سابق ٠
یک نمونه دیگر از شکل گیری دیکتاتوری را با تحقیق در زندگی رسول الله میتوان دریافت٠ با نگاهی به دو مرحله از زندگی رسول در مکه و مدینه ، میتوان به زوایای دو شخصیت متفاوت ایشان پی برد ٠ شخصیت اوّل ، محمّد امین که فردی قابل اعتماد و شایسته در مکّه بود و سخنانش هم ، همانطور که در آیات مکّی پیداست ، بسیار ادیبانه و روحانی و گاه بسیار زیبا و شاعرانه بودند ٠ دوّم ، شخصیت رسول الله پس از دستیابی به سپاه و سلاح ، و آن زمانی بود که شمشیر بدست آن حضرت رسید و رفتار و کردارشان بخوبی در آیات مدنی منعکس است ٠ با توجه به این آیات میتوان متوجه شد که به محض اینکه رسول الله بر مسند قدرت تکیه زدند ، انواع فساد و جاسوس بازی و قتل و غارت آغاز شد و آیات مربوط به آدمکشی و غنیمت گیری هم شروع شد٠٠٠٠
دیکتاتوری خمینی هم به همین صورت بود و برای تحلیل دیکتاتوری خمینی و شروع خمینیزم هم باید به دو جنبه توجه کرد :
یکی شخصیت خود خمینی ، و دیگری فرهنگ جامعه و رفتار اطرافیان ٠
هرکس دیگری که دارای ویژگیهای شخصیت عوام فریبانه خمینی باشد نیز ، هنگامیکه با جمعیّت میلیونی استقبال کنندگان در خیابانها و سپس با جمعیّت آنچنانی در بهشت زهرا روبرو گردد ، و یا با آن رفتار چاپلوسانه ایکه اطرافیان وی در مقابلش انجام میدادند مواجه شود ، بدون تردید متوهّم شده و دچار نوعی خود شیفتگی بدخیم خواهد شد٠٠٠
در آن روزهای اوایل انقلاب که افسران کشور را در روی پشت بام تیرباران میکردند ، از یکسو گروههای سیاسی تبریک میگفتند ، و از سوی دیگر چاپلوسانی که به هر دلیل مضحکی امام گویان بنزد خمینی میرفتند ، هیچکدام معترض نشدند که به چه دلیل این افسران را بدون گناه و محاکمه میکنید ؟؟؟؟ در آنروزها دیکتاتور آرام آرام در حال قدرت گیری بود ٠ میدان دادن به این قساوت خمینی باعث شد که چند روز بعد تعداد بیشتری از افراد رژیم سابق را در یکروز تیرباران کنند٠٠٠ ٠
آقای دکتر مسعود نقره کار ، کشتار خمینی از مخالفان سیاسی و عقیدتی را به چهار بخش تفکیک میکنند :
١﴾ کشتار نخست کشتاریست که با تیرباران کردن پانصد تن از وابستتگان رژیم پهلوی در پشت بام مدرسه علوی و رفاه آغاز شد ، و سپس بدستور خمینی و توسط خلخالی ، به کشتار کردستان و ترکمن صحرا انجامید٠ در آن مقطع بسیاری از بهایی ها نیز اعدام شدند٠
٢﴾ کشتار دوّم کشتار دهه شصت بود ٠ در بعضی روزهای سال شصت ، بنا بگزارش روزنامه های خود رژیم ، دویست تا دویست و پنجاه نفر کشته میشدند٠ بسیاری از اعدام شدگان جوانان و نوجوانانی بودند که بخاطر فروش روزنامه در خیابانها دستگیر شده بودند٠ سازمان عفو بین الملل تعداد اعدام شدگان در بین سالهای ٦٠ تا ٦٢ را بالغ بر ١٥ هزار نفر اعلام کرده است٠ در حالیکه بنظر بیشتر از این تعداد بوده اند٠
٣﴾ کشتار سوّم کشتار مخالفین در خارج کشور بود که از یکسال بعد از انقلاب ، با ترور آقای طباطبایی در شهر واشنگتن آغاز شد و بیش از صد تن از مخالفین جمهوری اسلامی در خارج کشور ترور شدند٠
٤﴾ کشتار چهارم که باز بدستور خمینی و با حضور وی انجام گرفت ، کشتار تابستان ٦٧ بود٠ خمینی برای انجام این کشتار فتوایی صادر کرد که با خواندن این فتوا ، ما به روحیه بنیادگرایانه مذهبی ، و ترکیب اختلالات روانی این شخص پی میبریم ٠ این فتوا یکی از مهمترین اسنادیست که نشانگر ترویج جهل و جنون و جنایت در مملکت ماست٠ این کشتارها به قتلهای زنجیره ای و سپس به کشتار جوانان جنبش سبز انجامید. .

۱۳۹۴ خرداد ۱۱, دوشنبه

۱ میلیارد و ۳۰۰ میلیون نفر مسلمان

از حدود ۷ میلیارد مردم جهان ۱ میلیارد و ۳۰۰ میلیون نفر آنان مسلمان هستند که بیشتر از ۹۰ درصد سنی مذهب و پیرو ابوبکر- عمر- عثمان { که به دسته و شاخه های گوناگون و بیزار از همدیگر تقسیم می شوند}
و کم تر از ۱۰ درصد شیعه مذهب و پیرو علی { که باز به دسته و شاخه های گوناگون و بیزار از همدیگر تقسیم میشوند}.
یکی دیگر از شاخه های متعدد اسلامی وهابیت در عربستان سعودی است که به هیچ کدام از خلفای راشدین { ابوبکر، عمر، عثمان، علی } معتقد نبوده و آنان را جانشینان محمد ندانسته و روش اسلامی شان را نادرست می دانند و هرگونه جشن و سوگواری برای خلیفه های سنی و شیعه را کفر به اسلام می شناسند و حتی رفتن بر سر گور محمد را کفر می دانند.
همچنین در قرآن هم یک واژه { کلمه } سوره و آیه و اشاره جزیی هم در زمینه جانشینی علی نشده است.
اکثریت ۵۰ کشور مسلمان سنی به اسلام شیعه ایرانی می خندند و ریشخند می زنند. البته ایران شیعی هم به آنها می خندد.از طرف دیگر اسلام سنی و شیعه برای وهابی ها هم خنده دار است. هیچکدم از این فرقه ها همدیگر را قبول ندارند و اگر بتوانند همدیگر ا مثل گوسفند ذبح میکنند.
حال خودتان داوری کنید، اینها که روی زمین همدیگر را می کشند و زنده زنده می خورند، آیا استحاق رفتند به آن بهشت موهوم را دارند؟ آیا در تنبل خانه بهشت می توانند مسالمت آمیز و مثل آدم باهم زندگی و از شراب سلسبیل و حوری های بهشتی بهره ببرند یا در بهشت هم در صدد غارت یکدیگر و قتال اند؟

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۶, شنبه

سوره آل عمران . آیه 90

قرآن . سوره آل عمران . آیه 90 :
كساني كه پس از ايمان كافر شدند و سپس بر كفر (خود) افزودند، هيچگاه توبه آنان، قبول نميشود، و آنها گمراهان (واقعي)اند .
حکم ارتداد که همانا کشتن مرتد می باشد، از این آیه شریفه برداشت شده !
«مرتد» یعنى کسى که اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته.
«مرتد» بر دو قسم است:
1 - «مرتد فطرى» 
2 - «مرتد ملى»
1 - «مرتد فطرى» : به کسى گفته مى شود که از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى که نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است.
2 - «مرتد ملى» : به کسى گفته مى شود که از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته بلکه خود بعد از بلوغ، اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.
توبه مرتد ملى پذیرفته مى شود و در حقیقت مجازات او خفیف است; زیرا او مسلمان زاده نیست .
ولى در مورد «مرتد فطرى» حکم از این شدیدتر و سخت تر است ! یعنى اگر ارتداد او در دادگاه اسلام ثابت شود، محکوم به اعدام خواهد شد! و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى رسد .
همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه کردن او نمى تواند جلو این احکام شدید را بگیرد، گر چه اگر واقعاً توبه کند در پیشگاه خداوند قبول مى شود و براى جهان آخرت او مفید است.

چگونه است کسی که نه به اختیار خود بلکه از روی وراثت مسلمان شده است حق انتخاب دین و عقیده خود را ندارد؟!!
شما بعد از خرید یک شلوار هم میتوانید در صورت داشتن ایرادی آن را پس بدهید چگونه نمیتوانید دینی را که برای شما جغرافیا انتخاب نموده است تغییر داد؟
این چگونه مذهب مهربانی است که شمارا به مهربانی دعوت میکند اما حق خروج از آن را ندارید؟
چرا اسلام به انسان ها حق انتخاب نوع زندگی و نوع تفکر را نمیدهد؟
آیا اگر اسلام دین مهربانی و دینی کامل باشد کسی اصلا از آن خارج میشود؟
کاش کمی تفکر کنیم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

قرآن و عدالت

قرآن به چندین روش مانع ایجاد عدالت در جامعه ی بشری می شود که مهمترین آنان نظام طبقاتی انسان در اسلام است. این طبقه بندی به ترتیب برتری عبارتند از: 1- مرد آزاد مسلمان 2- زن آزاد مسلمان 3- برده ی مسلمان 4- غیر مسلمانان. این طبقات از حقوق بشدت متفاوتی برخوردارند. همچنین اسلام با اساسی ترین حقوق بشر بشدت مخالف است بنابراین قرآن تصویری ناقص و معوج از انسان ارایه می دهد و بزرگترین مانع عدالت، آزادی، پیشرفت و توسعه و حقوق بشر است. در تاریخ شناخته شده ی بشری، بزرگترین تحریف در اخلاق، مربوط به قرآن است. قرآن اخلاق انسانی را به اخلاق طبقاتی تبدیل کرده است یعنی اخلاق بر حسب ارزش متفاوت انسانها، متفاوت می شود و اصول اخلاقی را از کلیت و جهانشمول بودن انداخته است. مهمترین بخش این انحراف مربوط به نابود کردن اخلاق در مورد غیر مسلمانان، بردگان و زنان است. به تعبیر دیگر اخلاق در مورد مردان آزاد مسلمان تقریبا انسانی است ولی در مورد غیر مسلمانان، غیر انسانی یا ضد اخلاق است. برای نمونه در حالیکه تجاوز جنسی به زن آزاد بد است تجاوز جنسی به زنان اسیر خوب است. اخلاق قرآن متکی به ترس از جهنم است. یعنی اخلاق ارزشمند انسانی که هر انسان نه بخاطر ترس و نه بخاطر منفعت بلکه بخاطر انسان بودن خودش و همنوعانش انجام می دهد را از بین برده است. بعد از ترس، اخلاق قرآن متکی بر طمع بهشت و شراب و حوری است. مسلمان کار اخلاقی را بخاطر ارزشمند بودن و انسانی بودن آن انجام نمی دهد بلکه انجام می دهد تا به جهنم نرود و دائما با دختران زیباروی بهشتی عمل جنسی انجام دهد. قرآن برای غیر مسلمانان حق حیات قائل نیست یعنی بر روی کره ی زمین حتی یک نفر کافر نباید زندگی کند و هیچ یهودی و مسیحی و ناباور حق زندگی آزاد و مستقل ندارد. مسلمانان باید با آنان بجنگند تا باقیمانده ی آنان با ذلت و خواری و با از دست دادن بخش مهمی از حقوق انسانی شان تحت حکومت اسلامی زندگی کنند و در این جنگهای مسلمان سازی تمام اموال و نوامیس غیر مسلمانان به مالکیت مسلمانان در می آید. قرآن موجب نفرت و جنگ جاودانه ی بین مسلمانان و غیر مسلمانان شده است و به حق باید گفت که محمد جنایتکارترین فرد و قرآن جنایتکارانه ترین کتاب تاریخ بشری است چون قتل عام و دزدی و تجاوز جنسی و برده گیری را جاودانه کرده اند.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۹, شنبه

مبارزه با رژیم دینی بهیچوجه بمعنی دین ستیزی نیست

ما مخالفین حکومت مستبد آخوندی بهچوجه دین ستیز نیستیم ٠ بلکه مبارزان سرسخت علیه یک حکومت دینی هستیم که امروز با تکیه بر داستانهای دینی بر سرزمین از دست رفته ما حاکم شده ، مردم ما را گرفتار کرده ، و به غارت ذخایر و منابع مملکت پرداخته است ٠ امروزه دین در سرزمین ما بصورت اسلحه ای در دست آخوندها درآمده که با توسل به آن کشور را غارت کرده و مردم را به درماندگی کشانده اند ٠ انگیزه ما برای این مبارزه فقط آزادی است زیرا باور بر اینست که دین هرکس به خودش مربوط است ٠ ما با دینداران کاری نداریم بلکه این دینداران حکومتی هستند که دست از گریبان ما برنمیدارند و در تمام مسائل روزمره و اجتماعی مردم دخالت میکنند٠ اینجانب اعتقاد راسخ دارم که مبارزه با این حکومت مستبد دینی ، وظیفه هر فرد شرافتمند و آزادیخواه است٠
فرهنگ هر جامعه به عناصر سازنده ای احتیاج دارد که یکی از آن عناصر ، دین است ٠ امّا همه ما باید در انتخاب دین خود آزاد باشیم ٠ مردم ایران باید بتوانند به اختیار خود دینشان را انتخاب کنند ، معابد دلخواه خود را بنا کرده ، و درآنجا آزادانه به نیایش هر آنچه میخواهند بپردازند٠ این قوانین عقب افتاده اسلامی که امروز بر سرزمین ما حاکم است ، حتی در روزگار صدر اسلام و در بین اعراب شهرنشین آنروزگار نیز از جمله قوانین بیابانی و عقب افتاده محسوب میشدند ٠ این قوانین بیابانی بقدری وحشیانه و عقب افتاده بودند که غیر ممکن بود که فی المثل امپراطوری روم ، قوانین مربوط به چشم درآوردن و قطع دست و پا را جزو قوانین کشوری خود قبول کند٠
ما باید به این حقیقت واقف شویم که اهل دین و بزرگان آنها ، همگی انسانهایی مثل خود ما بوده اند و مثل ما بر روی کره خاکی زندگی میکردند و راه میرفتند٠  هیچکس با الاغ به آسمان نرفت ، هیچ معجزه ای رخ نداد ، هیچ فرشته ای برای هیچکس پیغامی نیاورد ٠ وحی و جبرئیل٠٠٠ و این داستانهای پیش پا افتاده ، افسانه هایی ای بیش نبودند٠
بهرام مشیری 

فایل صوتی
http://www.bahrammoshiri.com/home/popup_player.php…

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

ما ایرانیان ، امروز در اسفل السافلین تاریخ بسر میبریم

انقلاب ٥٧ برای کسب آزادی و بمنظور دستیابی به حاکمیّت ملی و قانونمندی بود نه برای به قدرت رسیدن آدمهایی اهل عراق و لبنان و غیره ، که از سرزمینهای دیگر به کشور ما بیایند و بر ما حکومت کنند ٠ مردم ایران برای این انقلاب نکردند که یک مشت دزد و چاقوکش و بیشرافت و شکنجه گر و خائن ، که بدروغ خود را نمایندگان مردم ایران نامیده اند ، در مجلس بنشینند و بر ما فرمانروایی کنند٠ با وجود انبوهی از قانون شکنی ها و فساد سردمداران رژیم ، آیا تابحال دیده اید که یک شخص خاطی دولتی محاکمه شده باشد ؟ اگر هم شده ، مثل آن قاضی قاتل ، پس از کشتن چند نفر ، محکوم به پرداخت جریمه شصت دلاری شده ٠٠٠ کجا هستند آن کارمندان دولت که اختلاسهای چندین صد میلیارد دلاری کردند ؟ چرا نام و نشان آنها معلوم نشد ؟ میدانید چرا ؟ چون آخوند میداند که میتواند با امّت به هر صورتیکه دلش بخواهد رفتار کند ٠ 
فرق شهروند با امّت چیست ؟ شهروند یک مملکت دارای حقوقیست که از پشتیبانی قانون برخوردار است ٠ هیچکس نمیتواند قوانینی که در صیانت از حقوق شهروند تدوین شده را باطل کند٠ آخوند و دار و دسته چاقو کشانش اجازه ندارند که به یک شهروند توهین کرده ، حقوق قانونی وی را زیر پا بگذارند ، و نیمه شب وارد منزل وی شده اموال او را بهمراه خودش بجای نامعلوم ببرند ٠آخوند نمیتواند متفکرین را در اتوبوسی جمع کرده و از درّه به اعماق نابودی سرنگون کند ، یا اینکه در زندانها به مردانی که پرسیدند "رأی من کو؟" تجاوز کند ٠ یک شهروند مملکت حق دارد که این توهین ها و این قانون شکنی ها و قتل ها و اختلاس ها را پیگیری کند و افراد مسئول را شناسایی کرده و با آنها در دادگاه و بصورت قانونی برخورد کند ٠ ولی ما ایرانیان دهه هاست که شهروند محسوب نمیشویم و از حقوق مدنی برخوردار نیستیم ٠ در چشم آخوند ، ما امّت هستیم ٠
امروز ما ایرانیان در اسفل السافلین تاریخ بسر میبریم ٠ ما آنچنان مسخ شده ایم که مانند بوته های گندم ، در مقابل امواج توهین ها و تجاوزها و بی قانونی آخوند از یکسو بسوی دیگر میغلطیم و هیچ مقاومتی از خود نشان نمیدهیم ٠ گویی حقوق شهروندی خود را فراموش کرده و تبدیل به امّتی شده ایم که بازیچه امیال آخوند واقع شده است٠
اگر بتوان با هشتاد میلیون انسان در ایران باینصورت رفتار کرد پس آخوند میتواند با همین روش میلیارد ها مسلمان را بصورت امّتی تحت کنترل خود در آورد٠

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

چرا احمد کسروی مراسم کتاب سوزان داشت؟

قسمت اول
یکی از دستاوردهایی که بد خواهان پیدا کرده و راستش انکه افزار هو کردن بدستشان افتاده بود داستان "کتاب سوزان " بود.در توده ای که فهم ها و خردها بیکارشده ، واژه های ناشنیده افزار نیکی برای براغالانیدن ( شورانیدن ) مردم تواند بود . کسانی همانکه میشنوند" فلان دسته کتابسوزان کرده اند یا کتاب سوزانیده اند " بیکبار بر می آغالندو با یک خشمی میپرسند : " کتابسوزانیده اند ؟ عجب مردمانیند؟ مگر کتاب راهم میسوزانند؟" و از همان دم کینه مارا بدل میگیرند و دیگر جائی نمیماند که بپرسند : " کدام کتاب را میسوزانند؟ سخنشان چیست ؟ ". بویژه که میشنوند که از کتابهای سوخته شده ، دیوان حافظ، کلیات سعدی ، مفاتیح الجنان و جامع الدعوات است . برخی نیز از دروغ نایستاده چنین میپراکنند که ما "قرآن " را نیز میسوزانیم ! 
باید بخستویم اعتراف کنم ، این توده ای که ما در توی آنیم، بسیار آلوده و درمانده است . 
سال ۱۳۲۲ خورشیدی ، در آذربایجان چون داستان "انتخابات " در میان بود ، چندتن از کاندیدهای بدنهاد با ملایان و صوفیان و بهائیان دست بهم دادند و بهمین دستاویز ، مردم عامی را برآغالانیدند و در تبریز و مراغه و میاندوآب یکرشته وحشیگریها رفت که میباید گفت « تاریخ ایران را لکه دار گردانیدند» . داستان آن وحشیگریها دراز و خود دلگداز است که در اینجا نخواهم نوشت . در اینجا تنها اشاره میکنم که چون هر آن وحشیگریها به تهران رسید ، نیمه جنبشی هم رخداده و در آن زمان ، بنده با هر وزیری و با هر کسی از سران اداره ها دیدار میکردم . میدیدم با دلی پراز کینه نام « کتابسوزان» را چنان میبرد که توگفتی سخن از کشتار یک شهر میرانند. هریکی بجای گوش دادن به سخن من بازبان به کینه جوئی بر میخاستند . حالهایی میرفت که با همه آشنائی که  از آنان داشتم ،به نادانی و نافهمی آنان در شگفت میشده و افسوس میخوردم . اینها همه بدستاویز « کتابسوزان» بود . دراینجا میخواهم روشن کنم که کتابسوزان چیست ؟ ما چه کتابهایی را میسوزانیم ؟ چرا میسوزانیم؟ چه دستاویزی برای اینکار میداریم؟
من چنین می انگارم ( فرض میکنم) که دادگاهیست برپا گردیده ، یکسو مائیم که کتابها را میسوزانیم ، یکسو آقایان عبدالحسین هژیر ، محمدساعد مراغه ای ، محسن صدر ، اسداله ممقانی ، محمد حسین جهانبانی ، کریم قرانلو  و وثوق السلطنه دادور است که با ما ، قانون رازیر پا گزارده اند . داوران نیز ان مردان خردمند و نیکند که به کشور و توده دلبستگی میدارند ، ان جوانان غیرتمندیند که بدبختی بیست میلیون مردم، آتش بدلهای آنان زده و همیشه در جستجوی سرچشمه آن بدبختیها میباشند . اما در مورد کیفر خواست من یعنی سوزاندن کتابها و انگیزه آن : من ناچارم سخن را از یک جایی دور اغاز کنم و زمینه ای سازم ، همه میدانند توده ایران گرفتار و بدحالست . بیست میلیون مردم درکشوری چندهزار ساله ، بدترین زندگانی را می دارند . از دویست وبیست سال پیش این توده از هر پیشامدی سرشکسته و شرمنده بیرون آمده ، پیاپی گوشه های کشور خود رااز دست داده ، اکنون هم  از توده های جهان سوم بشمار میرود و ما که در این کشوریم ، میبینیم که زندگی نیز از اسایش و خوشی بدور میباشید و بیشتر خانواده ها با بدبختی و تیره روزی دست به گریبانند . در صد و بیست سی سال پیش دراین توده ، تکانی پدید آمد و مردانی بوده اند که دلهاشان بحال این توده سوخته و در پی چاره افتاده اند ، مردانی بزرگ چون میرزاابوالقاسم قائم مقام  و میرزا تقی خان امیرکبیر ازاین دسته بوده اند و سرانجام جان خود را در این راه داده اند . کشته شدن این دو مرد بزرگ ، جلوی مردان غیرتمند را نگرفت ، حاجی میرزاحسین خان سپهسالار ، میرزا علیخان امین الدوله ، پرنس ملکم خان چون اروپا را دیده و از قانون آگاه میبودند، چنین میدانستند که سرچشمه بدبختیهای ایران نبود قانون است و باید در این کشور قانونهای اروپایی جاری گردد . به همت بسیاری از انسانهای فداکار قوانین مشروطیت در ایران جاری گشت و مردم شادیهاکرده و جشنها گرفتند . با وجود همدستی گروهی از ملایان،با دربار و پشتیبانی سفارت روس ، دو دستگی بین توده افتاده  و پارلمان با توپ از بین رفت . 
بدینسان کشاکش پس از سالها جنگ و خونریزی با فیروزی آزادیخواهان پایان یافت و دستگاه مشروطه در این کشور پایدار گردید . ولی افسوس …

۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

کتابهای تاریخی کنونی ایران اسلامی

تاریخی که فقط دو دوره می شناسد : عصر شکوفایی بدون خطا و پر شکوه اسلامی و عصری که در آن اسلام فقط نقش قربانی دارد ، فاصله بین این دو عصر هم فقط یک گام تاریخی است.
در کتب تاریخ چاپ شده در ایران کنونی جز یک قضاوت یک جانبه و مشوش و گمراه کننده مطلب آموزنده دیگری یافت نمیشود . به خصوص آن دسته از کتب که به تاریخ اسلام  و جهان اسلام پرداخته ، ذهن خواننده را از واقعیت کاملا دور میکند و آن چرا که به نفع جهان اسلام میباشد را به خواننده القا میکند .
بطور معمول مطالب این کتب این چنین میباشد :
دستاوردهای فرهنگ اسلام: که با آب و تاب به ستایش آن پرداخته و همه را از نعمات اسلام و معجزات قران و تحقیقات دانشمندان مسلمان در قران و استمرار آنان در عبادت و اجرا فرامین اسلامی میشمارد و همه دانشمندان را مطیع فرامین الهی معرفی میکند که در سایه اسلام به چنین درجه ای رسیدند .
در برخی دیگر به تمدن مدرن اروپا پرداخته و آنها را از زوایایی چون  پزشکی ، فلسفه، ریاضی و ادبیات بررسی میکند و همه را مدیون مسلمانان میدانند.
برخی در یک لیست بلند وبالا، به عواملی که باعث تضعیف فرهنگ پر شکوه اسلامی شدند می پردازند و از جنگهای صلیبی قرون وسطی میانه و قساوت غرب ، و به گونه ای بسیار اغراق آمیز اشغال اورشلیم توسط صلیبیون که به صغیر و کبیر رحم نکردند می پردازند.
صحنه ای که در این کتب از تهاجم به مسجد الاقصی توسط اشغالگران مسیحی آمده ، بیشتر شبیه یک فیلم ترسناک است ، در این جا مسلمانان برای نجات خود از دست جنگجویان مسیحی به مسجد پناه میبرند . ولی کفار نیز وارد مسجد میشوند وهمه را از دم تیغ میگذرانند . اینگونه شرح داده میشود که هفتادهزار نفر قربانی این جنایت شدند ، بطوریکه اشغالگران تا زانو در خون قرار گرفتند . صرف نظر ازاین پرسش که آیا چنین صحنه ای در واقعیت رخ داده است یا خیر! 
متاسفانه جهت گیری در نظام تحقیقاتی و نوشتاری ایران اسلامی چنین است .هدف طرح این پرسش گمراه کننده که در ذهن خواننده است  :"قساوت صلیبیون ،به هنگام هجوم به مسجد تا چه حد بوده است ؟". 
جالب اینجاست که واژه صلیبیون ( صلیب به دستان ) که امروزه بکار برده میشود ، یک واژه نوین است . به هنگام جنگهای صلیبی (۱۰۹۶ تا ۱۲۹۱ میلادی ) اعراب آنها را فرانک ها(Ferenca) مینامند. که در فارسی فرنگی ها عنوان شده است. 
گاهی این کتب به استعمار اختصاص یافته که در مورد غارت از منابع جهان اسلام صحبت میکند وآنرا باعث بازداشته شدن از رشد فرهنگی طی چندین قرن دانسته است . 
نهایتا کتبی نیز در مورد قضیه دولت اسرائیل و حکومت آن صحبت و بررسی می کند که طبعا به عنوان پیامد توطئه ی غربی ها و امپریالیسم در جهان اسلام به آن نگاه کرده و آنرا از دیدگاهی دستاورد شیطان میشمارد .
نکته مهم اینجاست که از آخرین سال جنگهای صلیبی  در قرن ۱۸ - حدود ۵۰۷ سال- و شکافی که بین جهان اسلام و اروپا بوجود آمده متن معتبری موجود نمی باشد . همچنین جنگهایی را که مسلمانان  آغازگر آن بودند را "فتح" یا گشایش و با سفارش " خدا" و بقیه جنگها را "غزوه" به معنای تهاجم و غارت یاد کردند. 
از طرفی ، امپراتوری عثمانی  را که بیشترین انحاط را بین اعراب  و اروپا باعث بود ، در تاریخ کمرنگ و همچنین حمله مغول که خلافت اسلامی در بغداد رابرچیده بود ، کمرنگتر  نشان داده است . چرا که عثمانیها و مغولها اکنون قدرتهای بزرگی در دنیا نیستند و فقط مورد تهاجم غربیها میباشند . 
به هر جهت ، انتشارات ایران کنونی مطلب معتبرو قابل استنادی موجود نیست و با توجه به چنین منابعی توقعی هم نمیتوان از آگاهی و مطلع بودن و روشنی ذهن خواننده های ایران اسلامی داشت . مگر آنکه برحسب اتفاق خواننده به منبع موثقی دست یافته باشه که به دنبال واقعیت در منابع معتبر جهانی و کهن ایرانی بگردد. 

کجا بودیم ؟ چه بر سرمان آمد ؟

چرا ما ایرانیان که روزگاری صاحب یکی از بزرگترین امپراطوریهای روی زمین بودیم و آوازه شهرت تمدن مان در آفاق گسترده بود ، اکنون در شرایطی کاملأ متفاوت و در انزوا و فقر و تحریم بسر میبریم ؟ چرا تمدنی که روزگاری افرادی چون بیرونی و خوارزمی و رازی٠٠٠ دانشمندانی که اکتشافاتشان در نجوم و شیمی خدمت بزرگی به بشریت کرده بود را در دامان خود میپرورانید ، و در علوم زمانه پیشرو بود ، رفته رفته پویایی خود را از دست داد و به کشوری عقب مانده و منزوی تبدیل شد ؟ صد البته امروز مملکت ما دارای پزشکان و مهندسین و اساتید فراوان در رشته های مختلف هست ، ولی مدتهای مدیدیست که ما از سفره رنگین علوم و تفکّر و فلسفه غرب تغذیه میکنیم و فقط آنرا بازگویی و بازنویسی میکنیم. نزدیک به هفتصد سال است که خودمان نتوانسته ایم هیچگونه تفکّر ارزشمند و نوینی که گره گشای مشکلات بشریّت بوده ، و قابل عرضه در سطح جهانی باشد ارائه دهیم.  
میدانید چرا ؟ چون قرنهاست که کلیه سوألات ما درباره جهان هستی و کائنات توسط آخوند پاسخ داده شده است.  قرنهاست که آخوند جواب تمام پرسشهای ما را از یک کتاب بیرون کشیده ، و اگر هم در پاسخگویی به بن بست رسیده باشد ، در نهایت "مشیّت الهی" را بمیان کشده و سوأل کردن بیشتر را ممنوع کرده است.  از امام محمد غزالی ، آخوند قرن پنجم که فلسفه را حرام اعلام کرد و پرداختن به آنرا مایه ضعف ایمان شمرد ، تا امام قرن بیستم روح الله خمینی ، آخوندی که اقتصاد را "مال خر" خواند و دانشگاهها را تعطیل کرد ، همگی در انجماد فکری ما ایرانیان نقش فعّال داشتند.  آخوند میداند که برای توفیق در کارش باید دریچه عقل مخاطبین خود را ببندد و راه تفکّر شهروندان را مهر و موم کند ، و خرافات بهترین وسیله برای رسیدن به این منظور است. اینگونه شد که فرهنگ والای ایرانی که تا قرن پنجم حرفی برای گفتن در جهان داشت ، با ابتلا به ویروس خرافات مذهبی ، قدم به قدم بسوی تاریکی گام نهاد و کم کم بصورت فرهنگی ایستا درآمد.  و اکنون قرنهاست که هیچ تفکّری که بنفع جهانیان باشد از آن بیرون نیامده است. 
اندیشه های بلند فقط از ذهنیّتی آزاد بال و پر میگیرند و متأسفانه ذهنیّت ما ایرانیان قرنهاست که در زنجیر خرافات اسیر است. 

۱۳۹۴ فروردین ۵, چهارشنبه

رسالت شمشیر ، بدستور الله کینه توز تازیان بیابانی


در قرآن محمدی، آن همیشه الله ترسناک و هراسناک از آسمان بیابان سوزان عربان با دلی از کنیه توزی و بیزاری و پشیمانی از دست آفریده خویش، با خشم و نفرت درونی رسول بیابانی، به مسلمان همیشه تسلیم شده ترسان و لرزان خودش دستور می دهد :
۱- من در دلهای کافران نامسلمان ترس وارد خواهم کرد. تا شما گردنهای آنهارا بزنید و انگشتانشان را قطع کنید. - قرآن سوره الانفال . آیه 12-
۲- شما ای مومنان به اسلام، کافران را بکشید و با آنان جنگ کنید تا الله آنان را بدست شما عذاب کند و خوار گرداند . - قرآن سوره توبه . 14 -
۳- چون با نامسلمانان و کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو افکنده و دستهای آنها را سخت ببندید و اسيرشان کنيد. آنگاه با گرفتن فدیه - جزیه - باج - تا پایان جنگ جهاد کنید. و اين است حکم الله،،،، - قرآن سوره محمد .آيه 4 -
تازیان را غم احوال گرانباران نیست -- پارسیان را مددی تا خوش و آسان بروم - حافظ -

۱۳۹۳ اسفند ۲۱, پنجشنبه

فلسفه فراموشی − شرحی بر رباعیات خیام

"نویسنده: امین قضایی / برگرفته از رادیوزمانه"

رباعیات عمر خیام پرتو کوچکی است از خردورزی که قرن‌ها فاصله را از فضای جهل عوام و خرافات مذهبی طی کرده و به دست ما رسیده است. در اشعار وی، استعاره به جای رازورزی در خدمت توضیح یک استدلال و نکته فلسفی است؛ به جای پوشاندن، آشکار کرده است و به جای نمایش فصاحت و بازی زبانی، حقیقت تلخ را به صراحت بیان کرده است. همین صراحت است که آن ‌را از تفسیر و تعبیر بی‌نیاز کرده است، به خصوص تفاسیری که با رازورزی قصد نهان کردن حقیقت عریان را دارند. با این حال، این اشعار عاری از یک فلسفه درونی نیست. هدف ما در این مقاله توضیحی بر این فلسفه است.
برخی رباعیات خیام قصد دارند به مغالطات متافیزیکی زمان خود پاسخ دهند. برای نمونه چند رباعی را از نظر می‌گذرانیم:
سازنده چو ترکیب صنایع آراست
از بهر چرا فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب کِرا است.
شاعر این رباعی مسلما با تفاوت فلسفه افلاطون و ارسطو آشنا بوده است.[1] این رباعی در واقع نقدی است بر برهان نظم. مصراع اول می‌گوید که اگر صانع فرضی جهان موجودی کامل است پس چرا جهان را ناقص آفریده است؟ یا مطابق پارادوکس اپیکور (Epicurus) می‌توانیم بگوییم که اگر خدا موجودی خیر است پس چرا این جهان مملو از شرارت است.
در مصرع اول بیت دوم، به تفکر ارسطویی اشاره می‌شود که هدف این جهان را دستیابی به کمال و نیکی می‌داند (گر نیک آمد). پس شاعر استدلال می‌کند که اگر هدف (این تغیرات و مراتب وجود) نیک است در این صورت چرا چیزها می‌میرند و ضایع و تباه می‌شوند. در مقابل اگر مانند افلاطون تصور کنیم که هدف جهان رسیدن به کمال نیست و بلکه برعکس این جهان، تباهی و فساد صور موجود از جهانی کامل هستند، پس این صور ناقص موجود در جهان متعلق به چه کسی است؟
به این ترتیب، شاعر مشی افلاطونی و ارسطویی برای توجیه وجود خدا و کمال جهان را نقد می‌کند. در توضیح باید اضافه کنم که به نظر افلاطون، صورت‌ها کامل هستند و رخدادهای این جهان تنها این صور کامل را ناقص و تباه می‌سازند. از نظر افلاطون، این جهان چیزی جز یک رونوشت ناقص از جهان ایده آل‌ها نیست. ارسطو، برخلاف افلاطون، معتقد بود که هدف جهان رسیدن به کمال است و رخدادهای جهان به گونه‌ای پیش می‌روند که ماده محض (هیولای اولی) به صور محض تکامل پیدا کند. نقد خیام به متالهین افلاطونی این است که اگر خدا خالق صور کامل است، پس این صور ناقص در جهان متعلق به چه کسی است؟ و نقد وی به متالهین ارسطویی این است که اگر صانع این جهان را بوجود آورده تا به سوی صور کامل حرکت کند، پس چرا به وضوح می‌بینیم که همه چیز می‌میرد و از بین می‌رود. خیام با یک بیت، هر دو تفسیر افلاطونی و ارسطویی از کمال جهان و صانع آنرا نقد می‌کند! به قول صادق هدایت:” انسان به حیرت می‌افتد که یک عقیده فلسفی مهمی‌چگونه ممکن است در قالب یک رباعی بگنجد.”[2]
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینه زنگ خورده و جام جمیم
این رباعی به وضوح این تفکر مادی (و البته اصالت وجودی) را بیان می‌کند که انسان منشا وجود ارزش‌هاست. این انسان است که خوبی و بدی را تعریف می‌کند و فراتر از او و در این چرخ فلک هیچ چیز فی نفسه کامل یا ناقص، بالا و پایین یا بد و خوب نیست.
گر بر سر لوح بودنی‌ها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
ور روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
خیام جبرگرا بود ولی در این رباعی تنها اعتقاد به جبرگرایی دیده نمی‌شود، بلکه بسیار بیشتر، این رباعی یادآور یک بحث قدیمی‌ فلسفی درباره تناقض میان مشیت الهی (و علم غیب دانستن وی) و اختیار انسان است. اگر خدا دانای مطلق است پس باید از آینده نیز خبر داشته باشد و اگر می‌داند که من در نهایت به بهشت و جهنم می‌روم یا چه اعمالی را انجام می‌دهم، یعنی اگر این اعمال (بنا به ادعای قرآن[3]) در لوحی محفوظ نوشته شده‌اند، پس ما اختیاری نداریم و آزمون الهی امری عبث و بیهوده است. به بیان دیگر اراده انسان مشروط بر این است که خدا از آینده ما آگاهی نداشته باشد و برعکس علم الغیب خدا و مشیت الهی منوط به این است که انسان اراده‌ای نداشته باشد. اگر حالت دوم درست باشد، پس خدا دلیلی برای داوری درباره اعمال انسان ندارد:
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور می‌خوانند
آنچه این رباعیات را بی‌نظیر می‌سازد، ارائه استدلال، شفافیت و وضوح با چند کلام مختصر است. رباعیات خیام، برخلاف غزل‌های حافظ، به علت سادگی، صراحت و محتوا زیبا هستند.
اما هدف این مقاله چیزی ورای تفسیر و تجلیل از اشعار خیام است. ستایش از خیام تا مثلا بر غنای میراث فرهنگی ایران تاکید کنیم، کاری است بی ارزش و فرومایه و ناشی از تفکر حقیری است که امثال خیام از آن می‌نالیده‌اند. اگر خیام نماینده کسی باشد آن نه فرهنگ ایران و مشرق زمین، بلکه نماینده خردورزان کلبی مسلکی است که هزاران سال تحت سیطره مذهب، رواقی گری و تصوف صدایشان خاموش مانده است. اسلاف خیام را می‌توان سقراط و اپیکور دانست.
بهتر است به بحث اصلی، یعنی فلسفه فراموشی بازگردیم. شاید به کمک خیام بتوانیم نگرش جدیدی نسبت به هستی بدست آوریم.
همانطور که پیشتر گفتیم، نزد خیام، استعاره و تشبیه، تنها صنایع ادبی نبوده بلکه در در خدمت ارائه روش جدیدی برای نگرش به جهان هستند بی آنکه با طرح یک ادعای متافیزیکی پوشالی، ادعای شناخت اسرار هستی را داشته باشد. پس فلسفه خیام، مانند اگزیستانسیالیسم قرن بیستمی، یک دیدگاه عملی برای زندگی به ما می‌بخشد. یعنی یک نگرش به هستی برای آنکه با مرگ و اندوه جهان کنار بیاییم نه آنکه ادعای شناخت راز هستی را داشته باشیم.
صادق هدایت در توضیح خود درباب خیام می‌نویسد: “خیام پناه به جام باده می‌برد و با می‌ارغوانی می‌خواهد آسایش فکری و فراموشی تحصیل کند. خوش باشیم، کیف کنیم، این زندگی مزخرف را فراموش کنیم. مخصوصا فراموش کنیم، چون در مجالس عیش ما یک سایه ترسناک دور می‌زند. این سایه مرگ است.” با این همه، صادق هدایت نتوانست در توضیح فراموشی از این جلوتر برود و صرفا فراموشی را فراموشی غم دنیا و مرگ تفسیر می‌کند. یک تاثیر آشکار شراب (شراب به معنای واقعی آن و نه هیچ تفسیر رازورزانه و مضحک از آن) فراموش کردن زمان گذشته و آینده است:
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
−
ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه‌ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت، و نیست نابوده پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
فراتر از فراموشی اندوه جهان و مرگ، بحث بر سر عدم ِ زمان گذشته و آینده است. به عبارت دیگر، می‌توانیم بگوییم که زمان حال حرکت یا “شدن”ی است میان دو عدم یعنی گذشته و آینده. پس فراموشی استعاره خوبی برای درک شدن و صیرورت جهان است.
“شدن” فراموشی هستی است. “بودنی”‌ها با “شدن” خود را فراموش می‌کنند درست همانطور که ما با شراب، وجود فانی خود را فراموش می‌کنیم. بسیاری از رباعیات خیام این استعاره را به دست می‌دهند:
می‌لعل مذابست و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می‌خندان است
اشکی است که خون دل در او گریان است
−
جامی‌است که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه مهر بر جبین می‌زند
بین کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
−
در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویای خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
این استعاره‌ها به ما کمک می‌کند تا درک متفاوتی از هستی داشته باشیم. انسان یا جسم به پیاله و جان به شراب تشبیه شده است. دهر به کوزه گر و اجسام جهان به جام و کوزه‌‌هایی تشبیه شده است که “جریان هستی” مانند آب یا شرابی در آن جریان می‌یابد. برخلاف فلسفه ارسطو، هدف موجودات، رسیدن از ماده به صورت نیست بلکه هر موجودی در گذر زمان و جریان سیال “شدن” نیست و فراموش می‌شود. مانند هراکلیتوس، در جهان خیام “بودنی ها” یا هستومندها تنها لحظاتی هستند که هستی در آنها جریان می‌یابد. “بودنی ها” هستی را می‌نوشند و از “بودن” خود دست می‌کشند. “موجودات” به پیاله و جام، شراب به هستی و “شدن” به فراموشی تشبیه می‌شود، تا تمامی‌نظام‌های ارزشگذاری میان “بودن ها” (ماده/صورت، بالقوه/بالفعل، بالا/ پایین، مادی/ معنوی، آسمانی/زمینی، سطح/عمق و..) از بین برود. همه آنها در یک سطح قرار می‌گیرند، بر تمامی‌آنها هستی جریان دارد و همه آنها با نوشیدن جریان هستی، “بودن” خود را فراموش می‌کنند. از نظر خیام هیچ مراتبی بین موجودات برقرار نیست. همه آنها محکوم به نیستی و در معرض “شدن” هستند، پس کسی که تقدیر خود را از آسمان می‌خواهد نمی‌داند که این چرخ نیز مانند او بیچاره است و در گذر هستی، فراموش شده است. در حالیکه ارسطو برای وجود مراتب قائل است و بسیاری از فیلسوفان مشرق زمین نیز از نظر او تبعیت کرده اند، خیام (که مسلما افلاطون را به ارسطو ترجیح می‌داد) وجود را صرفا “نمود” یا لحظه‌ای از هستی می‌داند که در همان لحظه در خود دریای “هستی” نیست می‌شود:
می‌پرسیدی چیست این نقش مجاز
گر بر گویم حقیقتش هست دراز
نقشی است پدید آمده از دریایی
و آنگاه شده به قعر آن دریا باز
البته هدف من در اینجا این نیست که تفکر خیام را منحصر به فرد جلوه دهم. برعکس، رباعیات وی منعکس کننده طرز تفکری است که قدمت آن به هراکلیتوس و اپیکور می‌رسد، اما به سبب سرکوب مذهبیون و سلطه فکری ارسطو، مورد توجه قرار نگرفته است. خصوصا آنکه سبک زندگی کلبی مسلکان به این گمنامی‌و ناپیدایی دامن می‌زد: آنها همیشه به حلقه کوچکی از دوستان خردمند دلخوش و هرگز دنبال رسیدن به مقام و جایگاه اجتماعی نبودند. اگر چیزی باشد که خیام را برای زمانه کنونی نامربوط می‌سازد همین دوری گزیدن از امر اجتماعی است.
اهمیت و نگرش رادیکال تفکر کلبی مسلکی و مادی گرا وقتی روشن می‌شود که مبحث علیت مطرح می‌شود. پوچ گرایی خیام باعث می‌شود که نه فقط به رستاخیز و زندگی بعد از مرگ بلکه به “علت غایی” نیز هیچ اعتقادی نداشته باشد. شاید برای کسانی که با فلسفه آشنایی نداشته باشند، مخالفت با علت غایی تنها یک اظهار نظر فلسفی جلوه کند. اما در واقع به جرات می‌توان گفت که این براندازی علت غایی بود که منجر به رشد تفکر علمی‌در غرب شد. ارسطو و تمامی‌پیروان مسیحی و مسلمان وی، عادت داشتند (و دارند) که هر پدیده‌ای را با یک هدف فرضی توضیح دهند و مردم را با توضیح یک علت غایی ساختگی راضی می‌کردند. برای مثال، علت غایی حیوانات این است که از گوشت آنها بخوریم و از نیروی آنها برای کار استفاده کنیم، علت غایی یک دانه این است که به درخت یا بوته‌ای تبدیل شود و از میوه هایش بهره ببریم. هدف گل این است که از زیبایی آن لذت ببریم. خودتان تصور کنید که این توضیحات تا چه حد می‌توانند سد راه نگاه دقیق علمی‌شوند. زیربنای فلسفی تمامی‌این توصیفات غیرعلمی، علت غایی است. زیرا علت غایی، یک پدیده را با کارکردی که برای انسان دارد توضیح می‌دهد و این کارکرد را هدف وجودی و مرحله کمال آن می‌داند.
اگر پوچ گرایی نزد خیام، موجب رد علت غایی می‌شود، جبرگرایی نیز علت فاعلی را از بین می‌برد. جهان خیامی، در سیالیت بی‌امانی است که به هیچ موجودی فرصت “بودن” را نمی‌دهد چه رسد به عامل بودن. بودنی‌ها از طریق شدن خود را فراموش می‌کنند، هستی همچون شرابی در پیاله‌ای در موجودات جریان یافته، نیست و نابودشان کرده و سپس جریان سیال هستی دوباره خود را در موجود دیگری نشان می‌دهد. نه موجودات و نه حتی دهر و فلک هیچ قدرتی برای کنترل حرکت خود ندارند. در جهان جبرگرا (بهتر است از کلمه مذهبی تقدیرگرا در اینجا استفاده نکنیم) هیچ جایی برای علت فاعلی چه انسان و چه غیرانسان وجود ندارد.
نتیجه عملی فلسفه کلبی مسلکی خیام که جبرگرایی و پوچ گرایی را در خود دارد، شاد زیستن و حال را غنیمت شمردن است. هستی جریانی است که خود را در صور مختلف نشان می‌دهد و سپس آنها را فراموش می‌کند. هستی فراموشی “بودنی”هاست و شراب با فراموشی گذشته و آینده، این تجربه هستی شناختی ناب را به ما می‌بخشد. این فلسفه فراموشی اگرچه رازی از اسرار هستی را نمی‌گشاید، اما حکمتی است تا فریب ارزش گذاری‌های ساختگی را نخوریم. ارزش گذاری موجودات براساس، بالا و پایین، اصل و فرع، کمال و نقص، بالقوه و بالفعل همگی کذب است. ما لحظه‌ای از هستی هستیم و شراب بهترین تجربه از این هستی را به ما می‌بخشد. پیام هستی به انسان، پیام شراب است: بنوش و فراموش کن. همه آنچه در این جهان هست صور محضی هستند که هستی در آنها نمود می‌یابد.

۱۳۹۳ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

بخشی از نظر کسروی درباره ی امام دوازدهم (زمان) شیعیان

چگونگي آنکه اين امام يازدهم را فرزندي شناخته نشده بود. از اينرو چون مُرد به ميان پيروانش پراکندگي افتاد. يک دسته گفتند: «امامت پايان پذيرفت»
يکدسته برادر او جعفر را (که شيعيان جعفر کذّاب مي نامند) به امامي پذيرفتند. يک دسته هم چنين گفتند: «آن امام را پسري پنجساله هست که در سرداب نهان مي باشد و امام اوست».
سردسته اينان و گوينده اين سخن عثمان بن سعيد نامي مي بود که خود را «باب» (یا در امام) ناميده ميگفت : «آن امام مرا ميانه خود و مردم ميانجي گردانيده. شما هر سخني ميداريد به من بگوييد و هر پولي ميدهيد به من دهيد و گاهي نيز پيغامهايي از سوي آن امام ناپيدا (به گفته خودش: توقيع) به مردم ميرسانيد.
دوباره ميگويم: داستان بسيار شگفتي مي بود آن بچه اي که اينان مي گفتند کسي نديده و از بودنش آگاه نشده بود و اين نپذيرفتني است که کسي را فرزندي باشد و هيچکس نداند. آنگاه امام چرا رو مي پوشيد؟! چرا از سرداب بيرون نمي آمد؟!.. اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنان را راه برد. نهفتگي بهر چه مي بود؟...!
شیعی گری / احمد کسروی
دوستان می توانند مجموعه کتابهای زنده یاد احمد کسروی تبریزی را از لینک های زیر دانلود کنند.
صوفی گری
شیعه گری
بهایی گری


۱۳۹۳ بهمن ۳۰, پنجشنبه

آیا با دین می‌شه جامعه ساخت؟


بسیاری از افراد در مورد اخلاقیات اسلام صحبت میکنند و میگویند اسلام خوب است چون انسان را به کارهای خوب دعوت میکند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشی و.. خواهد شد. غرب را نگاه کنید، غرب با آزادی دادن به همجنسگرایان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بین خواهد رفت و…
همین بیپایه بودن و توجیه پذیر بودن مفاهیم دینی بزرگترین علت ضد اخلاق بودن پدیده دیانت است، دین داران به همین دلیل که مفاهیم دینی آنها بی پایه و اساس است انسانهایی به شدت قانونگریز هستند، چون قوانین الهی خود را بالاتر از هر قانون دیگری میببینند. دین داران خدا را در خود میبینند، بجای اینکه خود را طرفدار خدا ببینند، خدا را طرفدار خود میبینند، کارهای خود را میتوانند به سادگی به خدا بچسبانند، معمولا آدمهای مذهبی دشمنان خود را دشمنان خدا میخوانند و یا رسماً آنها را شیطانی و شر مینامند، این باعث میشود که شخص به هر کاری که خود فکر میکند درست است دست بزند با توجیه اینکه این کار بر رضای خداوند است. خمینی، هیتلر، بن لادن، محمد رسول الله، دستگاه حکومتی کاتولیکها و بسیاری دیگر از جنایتکاران تاریخ، دشمنان خود را دشمنان خدا نامیده اند و نابودی آنها را خواست خدا میدانند.

دین داری و جادوگری و صوفیگرایی چون بر پایه های ضد علمی و غیر منطقی استوار هستند، و اصولا مراتبی از فرضهای غلط و ادعاهای بدون استدلال، پایه های آنها را تشکیل میدهند، ذاتا به سمت جزمیت در اندیشه و اخلاق حرکت میکنند، و جزمیت دشمن بزرگ اخلاق است. بسیاری از اخلاقیات در حال تغییر هستند، مسئله برده داری روزگاری کاملا اخلاقی بود، همجنسگرایی روزگاری کاملا ضد اخلاقی بود، نابرابری حقوق زن و مرد روزگاری کاملا منطقی به نظر میرسید، اما امروز همه اینها و هزاران مسئله مربوط به اخلاق دیگر به شدت تغییر کرده اند. اما مفاهیم دینی چون تغییر نمیکنند با اخلاقیات جدید سر دشمنی دارند، برای همین است که بزرگترین دشمنان اخلاقیات نوین در تمام دنیا همواره دین داران بوده اند. تنها دشمنان جدی مفاهیمی که برای رفاه و آرامش و در نتیجه سعادت و اخلاق بشری وجود داشته و دارند همانا دین داران عالم هستند. دین دارن معمولا جدی ترین مخالفان، مفاهیم اخلاقی زیر هستند.
برابری حقوق زن و مرد
دموکراسی، خرد کردن قدرت در جامعه
سوسیالیسم، خرد کردن و برابری ثروت در جامعه
حقوق بشر
حقوق برابر و حق حیات و ازدواج برای همجنسگرایان
کثرت گرایی دینی، آزادی ادیان
آزادی اندیشه، و آزادی بیان اندیشه
کثرت گرایی
خردگرایی
اصالت عقل
باید توجه داشت که اینها همگی اصول و برنامه های اخلاقی ای هستند که شرایط زندگی بهتر و اخلاقی تر را برای جامعه پدید می آورند و اکثر دین ها با این مفاهیم مشکل اساسی دارند. این جور مفاهیم هستند که باعث میشوند در جامعه ای جرم و جنایت کمتر وجود داشته باشد و افراد کمتر پرخاشگر باشند و به یکدیگر دروغ بگویند نه ترساندن انسانها با اینکه اگر دروغ بگویید در روز آخرت سرب داغ در حلق شما ریخته خواهد شد!

۱۳۹۳ بهمن ۱۹, یکشنبه

مسلمان اجباری

- یا الله محمدی با شمشیر خونین یا گردن زنی قرآنی 
-یا تسلیم به اسلام محمد میشوی؟ یا در آتش سوزان دوزخ، پخته و سوخته میگردی؟
الله کینه توز محمد، همان شیطان کینه توز محمد است و اسلام و قرآن خونین بیابانی محمد بر خاسته از اندیشه و سرشت و فرهنگ, خونین بیابانی محمد است و پیام آور مرگ آزادی و نابرابری و دگر هیچ و هیچ.
هر کسی که به غیر از اسلام دینی دیگری برگزیند، در روز قیامت از او پذیرفته نیست. او در آتش سوزان جهنم جای دارد. - قرآن - سوریه آل عمران- آیه ۸۵ -
- الله به شما نصرت داد تا آنهایی را که کافر شده اند گردن زنید و بکشید. - سوره آل عمران- آیه ۱۳۵-
با نامسلمانان و کسانی که از اهل کتاب - یهودی و مسیحی - هستند و ایمان به الله و روز قیامت نیاورده و آنچه را که الله و پیامبرش محمد حرام دانسته، حرام نمی دانند، و مذهب اسلام را قبول ندارند جنگ و قتال کنید تا با ذلت و سر افکندگی به مسلمین جزیه - باج - مالیات - سوره توبه - آیه ۲۹ -
- خون میچکد ز برگ برگ مرگ آور آیات شیطانی قرآن محمدی.

۱۳۹۳ بهمن ۱۷, جمعه

عقل در برابر دین

مدتیست که جنگی بین مدنیّت اسلام و مدنیّت غرب درگرفته است ٠ 
امّا ابتدا باید پرسید که : آیا "مدنیّتی" در جهان اسلام وجود دارد؟ آیا مدنیّتی که قانون قصاص ، و دست و پا بریدن ، و سنگسار کردن ، و قوانین عقب افتاده ازدواج با دختربچه های ١٣ ساله ، و پوشش اجباری را زیربنای حکومت خود قرار داده ، لیاقت نام "مدنیّت" را دارد؟ 
حقیقت اینست که جهان غرب ، پس از گذراندن دوران تاریک قرون وسطی و تحمل رنجهای فراوان و با کمک و کوشش فرزانگان و متفکرین بزرگ ، به مدنیّتی آزاد دست یافت که والاترین شاخصه آن "حقوق بشر" ، و یکی از بارزترین جلوه های آن "آزادی بیان" است ٠ بعضی از کشورهای دیگر جهان نیز مانند ژاپن یا سایر کشورهایی که در این مسیر سابقه ای نداشتند ، با سعی و کوشش ، خود را با جهان غرب همراه و همگام کردند ، و بدین طریق توانستند با استفاده از تجربیات جهان غرب ، به مدنیّت دست یابند ٠ 
جهان اسلام امّا ، در وادی دیگری قدم میزند ٠ آیین مقدس اسلام ، خود از بدو شروع با توهین به ادیان دیگر و خوار شمردن دگر اندیشان ، و تخریب عبادتگاه های غیرخودی آغاز بکار کرد ٠ در جهان اسلام البته ، هیچکدام از این اعمال توهین محسوب نمیشوند ، چون آنها اسلام را بر حق میدانند ٠ باید پرسید که چرا نجس خواندن یهودیان ، و مجوس خواندن زرتشتیان ، و ضالّه خواندن بهائیان و هندو ها هیچکدام توهین بحساب نمیایند ، ولی اگر کسی ازدواج رسول با دختر ٩ ساله را نقد کند ، توهین بزرگی محسوب میشود ؟ حرف آخر جهان اسلام همان صحبتی است که ١٥٠٠ سال پیش زده میشده و آن اینست که همه شما باید مثل ما فکر کنید ، وگرنه با شما جنگ خواهیم کرد ٠٠٠ آزادی بیان مبحثی است که در نظام های تعبّدی ، یعنی نظامهایی که اطاعت مطلق پایه اصلی آنها میباشد ، نمیگنجد ٠ این جماعت میخواهند توحّش خود را به جهان تحمیل کنند ٠٠٠ 
-آخوندی که میگوید پیامبر اسلام برای مکارم اخلاق آمده است باید اخلاق را تعریف کند ٠ او باید توضیح بدهد که آیا کشتار مردم غیر مسلمان تحت پوشش "جهاد" ، به اخلاق کسی صدمه وارد کرده یا خیر ؟ آیا به بردگی گرفتن زنان و کودکان و تبدیل کردن مدینه به مرکز برده فروشی در منطقه ، به اخلاق و تقوای شخص صدمه وارد کرده یا خیر ؟؟؟٠٠٠

۱۳۹۳ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

حق کفرگویی

در یک جامعه آزاد ، همانگونه که هر فردی میتواند مذهب خود را انتخاب کرده ، عبادتگاه مخصوص خود را داشته باشد و به تبلیغ آن مذهب بپردازد ، افراد دارای حق کافر بودن و کفر گویی نیز هستند٠٠٠٠ 
اشخاصیکه به بهانه توهین شدن به مقدسات شان ، حق نقد تقدسات را ازافراد جامعه سلب میکنند ، در حقیقت استبداد مذهبی را پایه گذاری میکنند ٠
حق کفرگویی ، حق تقدس زدایی و ، حق نقد دین ، بخشهایی از آزادی بیان در یک جامعه دموکراتیک هستند ٠