۱۳۹۳ آذر ۲۵, سه‌شنبه

ﻣﺎﺟﺮای ﻛﺎﺗﺐ وﺣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺬب ﻣﺤﻤﺪ ﭘﻲ ﺑﺮد.

ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺑﻦ أﺑﻲ ﺳﺮح از ﻛﺎﺗﺒﺎن وﺣﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻮد. ﻣﺎﺟﺮاي او در ﻛﺘﺐ ﻣﺘﻌﺪد ﺗﻔﺴﻴﺮ و ﺣﺪﻳﺚ آﻣﺪه اﺳﺖ از ﺟﻤﻠﻪ:
"و ﻣﻦ ﻗَﺎلَ ﺳﺄُﻧﺰِلُ ﻣِﺜْﻞَ ﻣﺎ أَﻧَﺰلَ اﻟﻠﱠﻪ ﻫﻮ ﻋﺒﺪ اﷲ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺑﻦ أﺑﻲ ﺳﺮح اﻟﻘﺮﺷﻲ ﻛﺎن ﻳﻜﺘﺐ ﻟﺮﺳﻮل اﷲ ﻓﻜﺎن إذا أﻣﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻤﻴﻌﺎً ﻋﻠﻴﻤﺎً ﻛﺘﺐ ﻫﻮ ﻋﻠﻴﻤﺎً ﺣﻜﻴﻤﺎً وإذا ﻗﺎل ﻋﻠﻴﻤﺎً ﺣﻜﻴﻤﺎً ﻛﺘﺐ ﻏﻔﻮراً رﺣﻴﻤﺎً ﻓﻠﻤﺎ ﻧﺰﻟﺖ وﻟَﻘَﺪ ﺧَﻠَﻘْﻨَﺎ اﻹِﻧْﺴﺎنَ ﻣِﻦ ﺳﻠَﺎﻟَﺔٍ ﻣﻦ ﻃِﻴﻦٍ  إﻟﻰ آﺧﺮ اﻵﻳﺔ ﻋﺠﺐ ﻋﺒﺪ اﷲ ﻣﻦ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺧﻠﻖ اﻹﻧﺴﺎن ﻓﻘﺎل ﺗﺒﺎرك اﷲ أﺣﺴﻦ اﻟﺨﺎﻟﻘﻴﻦ ﻓﻘﺎل ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺼﻼة واﻟﺴﻼم اﻛﺘﺒﻬﺎ ﻓﻜﺬﻟﻚ ﻧﺰﻟﺖ ﻓﺸﻚ ﻋﺒﺪ اﷲ وﻗﺎل ﻟﺌﻦ ﻛﺎن ﻣﺤﻤﺪاً ﺻﺎدﻗﺎً ﻟﻘﺪ أوﺣﻲ إﻟﻲ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ أُوﺣﻲ إﻟﻴﻪ وﻟﺌﻦ ﻛﺎن ﻛﺎذﺑﺎً ﻓﻠﻘﺪ ﻗﻠﺖ ﻛﻤﺎ ﻗﺎل ﻓﺎرﺗﺪ ﻋﻦ اﻹﺳﻼم وﻟﺤﻖ ﺑﻤﻜﺔ ."

ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻛﺴﻴﻜﻪ آﻳﻪ " ﺳﺄُﻧﺰِلُ ﻣِﺜْﻞَ ﻣﺎ أَﻧَﺰلَ اﻟﻠﱠﻪ در ﻣﻮرد او ﻧﺎزل ﺷﺪه اﺳﺖ ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺑﻦ أﺑﻲ ﺳﺮح ﻗﺮﺷﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاي رﺳﻮل اﷲ ﻛﺘﺎﺑﺖ (ﻗﺮآن) ﻣﻲ ﻛﺮد وﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻪ او "ﺳﻤﻴﻌﺎً ﻋﻠﻴﻤﺎً " را اﻣﻼء ﻣﻲ ﻛﺮد او ﻋﻠﻴﻤﺎً ﺣﻜﻴﻤﺎً" ﻣﻲ ﻧﻮﺷﺖ و وﻗﺘﻲ  ﻋﻠﻴﻤﺎً ﺣﻜﻴﻤﺎً را اﻣﻼء ﻣﻲ ﻛﺮد او ﻏﻔﻮراً رﺣﻴﻤﺎً" را ﻣﻲ ﻧﻮﺷﺖ. ﭘﺲ وﻗﺘﻴﻜﻪ آﻳﻪ ي  "وﻟَﻘَﺪ ﺧَﻠَﻘْﻨَﺎ اﻹِﻧْﺴﺎنَ ﻣِﻦ ﺳﻠَﺎﻟَﺔٍ ﻣﻦ ﻃِﻴﻦٍ ( اﻟﻤﺆﻣﻨﻮن 12)" ﻧﺎزل ﺷﺪ ﻋﺒﺪاﷲ از ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺧﻠﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﺗﻌﺠﺐ ﻛﺮد و ﮔﻔﺖ  ﺗﺒﺎرك اﷲ أﺣﺴﻦ اﻟﺨﺎﻟﻘﻴﻦ" ﭘﺲ ﻣﺤﻤﺪ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻴﻦ را ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮر ﻧﺎزل ﺷﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﺒﺪاﷲ ﺷﻚ ﻛﺮد و ﮔﻔﺖ اﮔﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎدق اﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﻬﻢ ﻣﺜﻞ او ﻧﺎزل ﻣﻲ ﺷﻮد و اﮔﺮ ﻛﺎذب اﺳﺖ ﻣﻨﻬﻢ ﺷﺒﻴﻪ او ﮔﻔﺘﻢ. ﺳﭙﺲ از اﺳﻼم ﺧﺎرج ﺷﺪ و ﺑﻪ ﻣﻜﻪ ﭘﻴﻮﺳﺖ. 
ﺑﺪﻧﺒﺎل اﻳﻨﻜﺎر ﻣﺤﻤﺪ دﺳﺘﻮر ﻗﺘﻞ او را ﺻﺎدر ﻛﺮد و در ﻓﺘﺢ ﻣﻜﻪ دﺳﺘﻮر داد ﻛﻪ ﭼﻬﺎر ﻧﻔﺮرا  (از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺒﺪاﷲ) اﮔﺮ ﺑﻪ ﭘﺮده ﺧﺎﻧﻪ ﻛﻌﺒﻪ ﻫﻢ آوﻳﺰان ﺷﺪه اﻧﺪ را ﺑﻜﺸﻴﺪ.ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻪ ﻋﺜﻤﺎن ﺑﺮادر رﺿﺎﻋﻲ اش ﭘﻨﺎﻫﻨﺪه ﺷﺪ و ﻋﺜﻤﺎن در ﺷﺮاﺋﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ او را ﻧﺰد ﻣﺤﻤﺪ آورد و ﺑﺎ وﺳﺎﻃﺖ ﻋﺜﻤﺎن اﺳﻼم آورد و ﻣﺤﻤﺪ او را ﺑﺨﺸﻴﺪ.  ﺑﻪ اﻳﻦ واﻗﻌﻪ دﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ اﻳﻦ اﺗﻔﺎق ﻳﻚ ﺷﺎﻫﺪ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﺮ ﻏﻴﺮ اﻟﻬﻲ ﺑﻮدن ﻗﺮآن اﺳﺖ. ﻋﺒﺪاﷲ ﻗﻄﻌﺎﺗﻲ را ﺑﺠﺎي ﻗﻄﻌﺎت اﻣﻼء ﺷﺪه ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ و ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪه اﺳﺖ ﻳﺎ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﻣﻲ ﻛﺮده اﺳﺖ. ﭼﻪ ﺷﺎﻫﺪي واﻗﻌﻲ ﺗﺮ از اﻳﻦ. ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻋﺒﺪاﷲ در ﺳﻤﺖ ﻛﺘﺎﺑﺖ ﻗﺮآن ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ و ﺛﺮوت و ﻋﺰت ﺑﺎﻻﺋﻲ را داﺷﺖ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻲ آورد اﻣﺎ اﺳﻼم را رﻫﺎ ﻛﺮد ﻋﻠﻲ رﻏﻢ ﺧﻄﺮات و از دﺳﺖ دادن ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ و ﺧﻄﺮ ﻣﺮگ. اﻳﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ ﻋﺒﺪاﷲ واﻗﻌﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ رﺳﻴﺪه ﺑﻮده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﻛﺎذب اﺳﺖ و ﻋﺒﺪاﷲ ﺷﺨﺺ درﺳﺘﻜﺎري ﺑﻮده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻞ ﻧﺒﻮده در ﻓﺮﻳﺒﻜﺎري ﻣﺤﻤﺪ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﺪ ﻋﻠﻲ رﻏﻢ ﺧﻄﺮ ﻣﺮگ ﺑﺮاي ﺧﻮدش. ﻧﻜﺘﻪ ي ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺄﻣﻞ دﻳﮕﺮ، رﻓﺘﺎر ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎ اوﺳﺖ. اﮔﺮ ﻣﺤﻤﺪ واﻗﻌﺎ ﺻﺎدق ﺑﻮد ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻋﺒﺪاﷲ اﻣﺎن ﻣﻲ داد و ﺑﺎ اﺳﺘﺪﻻل و ﻛﻤﻚ ﺧﺪا او را ﻗﺎﻧﻊ ﻣﻲ ﻛﺮد. اﻣﺎ ﺑﺠﺎي آن دﺳﺘﻮر ﻗﺘﻞ او را ﺻﺎدر ﻛﺮد. اﻳﻦ دﺳﺘﻮر ﻗﺘﻞ، ﺿﻌﻒ ﻣﺤﻤﺪ را ﻣﻲ رﺳﺎﻧﺪ؛  ﭼﻮن ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻲ داﻧﺴﺘﻪ ﻛﻪ ﻋﺒﺪاﷲ راﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ و ﺑﻪ ﻧﻴﺮﻧﮓ ﻣﺤﻤﺪ ﭘﻲ ﺑﺮده و اﮔﺮ ﻛﺸﺘﻪ ﻧﺸﻮد آﺑﺮوي او را ﻣﻲ ﺑﺮد.

۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

شرح در متن


اسلام اجباری ایرانیان

اسلام اجباری ایرانیان
متاسفانه عده‌اي نيز بر اين گمان هستند که ايرانيان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند!!! به همين دليل بخشهایی از چند کتاب معتبر و آشنا را جمع آوری کردم که شما دوست عزیز با این واقعیت آشنا شوید.
عبدالحسين زرين کوب در کتاب دو قرن سکوت مي نويسد: فاتحان، گريختگان را پي گرفتند؛ کشتار بيشمار و تاراج گيري باندازه اي بود که تنها سيصد هزار زن و دختر به بند کشيده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتري زر و سيم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهاي برده فروشي اسلامي به فروش رسيدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ي بسيار بر جاي نهادند.
در حمله به سيستان؛ مردم مقاومت بسيار و اعراب مسلمان خشونت بسيار کردند بطوريکه ربيع ابن زياد ( سردار عرب ) براي ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدري بساختند از آن کشتگان ( يعني اجساد کشته شدگان جنگ را روي هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکيه گاهها ساختند؛ و ربيع ابن زياد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سيستان هزار هزار ( يک ميليون ) درهم به امير المومنين دهند با هزار غلام بچه و کنيز(کتاب تاريخ سيستان صفحه۳۷، ۸۰ کتاب تاريخ کامل جلد ۱ صفحه ۳۰۷)
 در حمله اعراب به ري مردم شهر پايداري و مقاومت بسيار کردند ؛ بطوريکه مغيره ( سردار عرب ) در اين جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگيدند و پايمردي کردند و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با ني شماره کردند و غنيمتي که خدا از ري نصيب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاريخ طبري؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
در حمله به شاپور نيز مردم پايداري و مقاومت بسيار کردند بگونه اي که عبيدا ( سردار عرب ) بسختي مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصيت کرد تا به خونخواهي او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهيان عرب نيز چنان کردند و بسياري از مردم شهر را بکشتند.(کتاب فارسنامه ابن بلخي؛ صفحه 116 -کتاب تاريخ طبري؛ جلد پنجم صفحه 2011)
در حمله به اليس؛ جنگي سخت بين سپاهيان عرب و ايران در کنار رودي که بسبب همين جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گرديد در گرفت. در برابر مقاومت و پايداري سرسختانه ي ايرانيان؛ خالد ابن وليد نذر کرد که اگر بر ايرانيان پيروز گرديد « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسيان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ مي آوردند و در رود گردن مي زدند » مغيره گويد که « بر رود؛ آسياب ها بود و سه روز پياپي با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هيجده هزار کس يا بيشتر بودند؛ آرد کردند کشتگان ( پارسيان ) در اليس هفتاد هزار تن بود.(کتاب تاريخ طبري؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاريخ ده هزار ساله ايران؛ جلد دوم برگ 123)         
در شوشتر؛ مردم وقتي از تهاجم قريب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهاي سه پهلوي آهنين بسيار ساختند و در صحرا پاشيدند. چون قشون اسلام به آن حوالي رسيدند ؛ خارها به دست و پاي ايشان بنشست ؛ و مدتي در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آناني را که از پذيرفتن اسلام خود داري کرده بودند گردن زدند.(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
در چالوس رويان؛ عبدالله ابن حازم مامور خليفه ي اسلام به بهانه (دادرسي ) و رسيدگي به شکايات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان هاي متعددي جمع کردند و سپس مردم را يک يک به حضور طلبيدند و مخفيانه گردن زدند بطوريکه در پايان آنروز هيچ کس زنده نماند و ديه ي چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور مي بردند.(کتاب تاريخ طبرستان صفحه ۱۸۳ کتاب تاريخ رويان؛ صفحه ۶۹)
در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ي مردم شهر را بجز يک صد نفر ؛ کشتند . (کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)
در حمله به نيشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کينه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوريکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام مي کشتند و غارت مي کردند.(کتاب الفتوح؛ صفحه 282)
در حمله ي اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهيان اسلام به سختي جنگيدند؛ بطوريکه سردار عرب ( سعيد بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پايداري و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعيد ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « يک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسليم شدند؛ اما سعيد ابن عاص همه ي مردم را بقتل رسانيد؛ بجز يک تن؛ و در توجيه پيمان شکني خود گفت: « من قسم خورده بودم که يک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهيان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.(کتاب تاريخ طبري جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)
پس از فتح» استخر» (سالهاي 28- 30 هجري) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند براي بار دوم» استخر» را محاصره کنند.مقاومت و پايداري ايرانيان آنچنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگين کرد بطوريکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم » استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانيد و چندان کشتند خون نمي رفت تا آب گرم به خون ريختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته » بودند بيرون از مجهولان.(کتاب فارسنامه ابن بلخي صفحه 135 کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)
 رامهرمز نيز پس از جنگي سخت به تصرف سپاهيان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسياري از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراواني را برده ساختند و مال و متاع هنگفتي بچنگ آوردند.(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)
مردم کرمان نيز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو ميليون درهم و دو هزار غلام بچه و کنيز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند.(کتاب تاريخ يعقوبي صفحه 62 -کتاب تاريخ طبري جلد پنجم صفحه 2116, 2118 کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم صفحه178,179)
جنايات اعراب تنها به اين شهر‌ها ختم نشده است و اينها تنها گوشه‌اي از تاراج ميهنمان به دست تازيان بود و آشکارا مقاومت ايرانيان در برابر آنان را ثابت مي‌کند.
در کتاب عقدالفريد چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخني از خسرو پرويز نقل شده که مي گويد: اعراب را نه در کار دين هيچ خصلت نيکو يافتم و نه در کار دنيا. آنها را نه صاحب عزم و تدبير ديدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومايگي و پستي همت آنها همين بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جاي و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بينوايي و نيازمندي مي کشند و يکديگر را بر اثر گرسنگي و درماندگي مي خورند.از خوردنيها و پوشيدنيها و لذتها و کامروانيهاي اين جهان يکسره بي بهره اند.

مطالبی که خواندی تنها گوشه ای از جنایات اعراب را بازگو می کند، بی شک پس از خواندن این مقاله بدان پی برده ای که پدرانمان چگونه مسلمان شدند و نه تنها با آغوش باز اسلام را نپذیرفتند، بلکه از کشته ها شان، پشته ها ساختند و از خون ها شان، رودها جاری کردند تا ایرانیان با زور اسلام را بپذیرند، با این وجود، تو ای فرزند ایران زمین، چگونه حاضری تا ادامه دهنده راه کسانی باشی که به اجدادت تجاوز کردند و آنان را وحشیانه قتل عام کردند و اموال سرزمینت را به تاراج بردند؟